تبليغاتX
فراتر از آرامش

همه قبلم رو به تو هدیه دادم و بهت اجازه دادم ...

هرچه قدر که می خوای فشارش بدی و داغونش کنی...

وای خدای من با قلبم چی کار کردی؟!!

 

همه دنیا تو قلبمه همه آدمها با خوبیها و زیبایهاشون همه رو دوست دارم و می تونم به همه عشق بورزم حتی اونایی که ازم خیلی دورن...

حالا قلبم انقدر بزرگ و وسیع شده که می تونم همه دنیا رو توش جا بدم...

ولی چرا نمی تونم کاری کنم که تو توش بمونی؟!!!

 

* آخر ذوقه واسه من که یه دوست نویسنده داشته باشی بعدش اون کتابش رو با امضا بهت تقدیم کنه...این واسه من ته ته ته ته ذوقه....

* مانی جان وب سایت شما نمی دونم چرا واسه من جواب نمی ده...من اومدم واسه کامنت دادن ولی خطا می داد...هیچ آدرس و آیدی و... ازتون نداشتم واسه همین اینجا گفتم...می گم اگه خبری شده بیا و بگو به ما....می گم نکنه بستیش!!!!؟؟ آره؟؟در هر صورت حتما" بگوووو یه بار نگی من بی معرفت بودم...

+ نوشته شده در ;ساعت 19:10; توسط یه دوست; |

......

برای نوشتن مقدمه هیچ حرفی ندارم.

برای گفتن حرفام هیچ دلیلی ندارم.

برای خوندنت هم هیچ مدرکی ندارم...

مهم نیست...مهم نیست اگه من ناراحت می شم ولی نمی گم . به روی خودم نمی یارم و می گم

مهم نیست.من اصلا" ناراحت نشدم و اصلا" هم خجالت نمی کشم بابت اینکه انتظار دارم تو علم غیب

داشته باشی بابت فهمیدن اینکه من ناراحت شدم و دلخورم و اصلا" از چی دلخورم....

مهم نیست اگه من می یام ولی تو  نمی یای....

مهم نیست اگه من می خوام ولی تو ....

اصلا" نمی خوای...

مهم نیست اگه من دوست دارم  ولی تو....

یکی گفت: تو دوست داری ولی دوست داشتن تو که دلیل نمی شود...

مهم نیست اگه ....

ول کن......ادامه ی این حرفمم مهم نیست....

+ نوشته شده در ;ساعت 14:42; توسط یه دوست; |

نوشتن بر خاک آسانتر است و نوشتن بر سنگ سخت دشوار.

با انگشت بر خاک می نویسی و با تیشه بر سنگ...

نوشته های خاکی مهمان اولین نسیم کوچک اند.

نوشته های سنگی مهمان تمامی تاریخ.

زندگی ات را بر خاک می نویسی یا بر سنگ حک می کنی

                                                                                               کدام؟

+ نوشته شده در ;ساعت 6:7; توسط یه دوست; |

خانم سپید پوش: اگه فکر کردی که از دیدنت خوشحال شدم... یا دارم از ذوقم خفه می شم.. باید بگم سخت در اشتباهی... بیشتر داری رو دلم می باری...
+ نوشته شده در ;ساعت 11:0; توسط یه دوست;

هر سه مقابل پنجره نشستند خیره به دریا

یکی از دریا گفت

دیگری گوش کرد

سومی نه گفت

و نه گوش کرد

او در میانه ی دریا بود

غوطه ور در آب

از پشت پنجره حرکات او آرام و متواضع

در آبی پریده رنگ آب

درون کشتی غرق شده ای چرخید

زنگ نجات غریق را به صدا در آورد

حباب های ریزی با صدایی نرم بر روی دریا شکستند

ناگهان یکی پرسید:غرق شد؟

دیگری گفت :غرق شد.

سومی از عمق دریا نگاهشان کرد.

گویی به دو نفر که غرق شده اند می نگرد.

                                                                              یانیس ریتسون

 

 

*  ...................................

*..............................

*.......................

*...............

*.......

*...

*..

*.

*

+ نوشته شده در ;ساعت 16:50; توسط یه دوست; |

می شه کمتر ازم باز جویی کنی؟

اینجا اتاقمه نه پاسگاه.....

من دلیلی نمی بینم که واسه همه کارام توضیح بدم...

همه چی که تو ضیح نداره.....

خودش اگه یه کم دیگه تحمل کنی توضیح پیدا می کنه...

+ نوشته شده در ;ساعت 10:35; توسط یه دوست; |

هوا بس ناجوانمردانه سرد است....

 این روزا هوا و آدمها دیگه شبیه هم هستن......

 

 

+ نوشته شده در ;ساعت 18:18; توسط یه دوست; |

با کمی تاخیر...

سالگرد ازدواجتون مبارک...

از یه طرف هم تقصیر بلاگفا بود و هم

از طرف دیگه تقصیر حواس خودم که دیر شد...

+ نوشته شده در ;ساعت 20:41; توسط یه دوست; |

سکوت    

                   تنهایی

                                    تاریکی

شاید اینطوری بشه تا فراتر از آرامش رفت.

+ نوشته شده در ;ساعت 15:56; توسط یه دوست; |

خب اصلا" مهم نیست که دیشب هندونه نخوردی.اصلا مهم نیست که دیشب مثل همیشه تو اتاقت بودی و خواجه امیری و رضا صادقی گوش دادی. اگه بخوای مثبت فکر کنی می تونی بگی که حداقل یه شب رو مثل بقیه نگذروندی و خاص بودی.خوبه دیگه؟
+ نوشته شده در ;ساعت 16:17; توسط یه دوست; |