* هیچکدوم از اون آدمها امروز به اندازه ی من به پیاده رو دقت نکرد!
هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشتِ نقاب!
از رو نوشته حرف نزن ، رها شو از پیله ی خواب!
نقشه ی یه دریچه رُ رو میله ی قفس بکش!
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش!
کاشکی می شد تو زنده گی ما خودمون باشیمُ و بس!
تنها برای یک نگاه ، حتی برای یک نفس!
تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه؟
تا کی سکوتُ رَج زدن ، نقش ِ نمایش ِ منه؟
آی نمایشنامه نویس! نقش منُ به من بده!
نقش ِ جدال ِ آخر ِ تن به تنُ به من بده!
می خوام همین ترانه رُ رو صحنه فریاد بزنم!
نقابمُ پاره کنم ، جای خودم داد بزنم!
هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن ، رها شو از پیله ی خواب
نقشه ی یه دریچه رُ رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش!
یغما گلرویی
* پشت نقاب چه خبره یعنی؟!
*بي نقاب باش براي من حتي يك روز!
یه فرشته پادزهرشو بهم داد!
دیر شد اما باز خوبه بعد از مرگ یه دوست نشد!
گرسنه...
یه نیگاه به برگه ی آزمایشش
یه نگاه به شناسنامه اش
دید فقط بیست سالشه
بعد قرص انداخت بالا!
*نجاتم بده از این حماقت ای خدا!
دوستت دارم!
خدا...
* گاهی علاقه ی زیاد به همجنس خودت باعث می شه دچار مشکل بشی!
ولی تو رو یاد خیلی چیزا می اندازه
وقتی چشمم می یفته به نوشته های قدمی تو وب سایتا یاد شخصیت های
اولیه شون می یفتم
یاد اون آدمایی که که از اول چقدر همه چیز براشون اهمیت داشت
همه روزه آپ می کردن می یومدن می رفتن
بعد یه هو می بینی همه چیز به هم می ریزه
خودتم نمی فهمی چه جور ولی انگاری تو هم بهم می ریزی
راسته می گن همه چیز اولش خوبه
چیزی نیست...
فقط دلم برا اون آدما تنگ شده
به قول یکی آدم میزاد یه جا بند نمی شه!
ولی سفید رو خیلی دوست دارم!